السيد الخميني
431
شرح چهل حديث ( اربعين حديث ) ( موسوعة الإمام الخميني 46 ) ( فارسى )
بشر و مقامات ثلاثهء انسانيه . و هيچيك از علماى يكى از اين علوم حق اعتراض به ديگرى ندارند ، و لازم نيست اگر انسان داراى علمى نشد از آن تكذيب كند و به صاحب آن علم جسارت نمايد . پيش عقل سليم همانطور كه تصديق بىتصور از اغلاط و قبايح اخلاقيه بهشمار مىآيد ، تكذيب بىتصور نيز همينطور ، بلكه حالش بدتر و قبحش افزون است . اگر خداى تبارك و تعالى از ما سؤال كند كه شما كه مثلًا معنى « وحدت وجود » را به حسب مسلك حكما نمىدانستيد و از عالمِ آن علم و صاحب آن فن اخذ نكرديد و تعلم آن علم و مقدمات آن را نكرديد ، براى چه كوركورانه آنها را تكفير و توهين كرديد ، ما در محضر مقدس حق چه جوابى داريم بدهيم جز آنكه سر خجلت به زير افكنيم . و البته اين عذر پذيرفته نيست كه « من پيش خود چنين گمان كردم » . هر علمى مبادى و مقدماتى دارد كه بدون علم به مقدمات ، فهم نتيجه ميسور نيست ؛ خصوصاً مثل چنين مسألهء دقيقه كه پس از عمرها زحمت باز فهم اصل حقيقت و مغزاى آن به حقيقت معلوم نشود . چيزى را كه چندين هزار سال است حكما و فلاسفه در آن بحث كردند و موشكافى نمودند ، تو مىخواهى با مطالعهء يك كتاب يا شعر مثنوى مثلًا با عقل ناقص خود ادراك آن كنى ! البته نخواهى از آن چيزى ادراك كرد « رحم الله امرءا عرف قدره و لم يتعد طوره » « 1 » . و همچنين اگر از حكيمى متفلسف يا عارفى متكلف سؤال شود كه تو كه عالم فقيه را قشرى خواندى و ظاهرى گفتى و طعن به آنها زدى ، بلكه طعن به يك رشته از علوم شرعيه كه انبيا - عليهم السلام - از جانب ربالارباب براى تكميل نفوس بشريه آورده بودند زدى ، و تكذيب و توهين از آنها نمودى ، به چه جهت دينيه بود ؟ و آيا با چه دليل شرعى و عقلى جسارت به يك دسته از علما و فقها را جايز دانستى ؟ چه جوابى در محضر حق تبارك و تعالى دارد جز آنكه سر خجلت و انفعال را پيش افكند . در هر صورت ، از اين مرحله بگذريم كه ملالتآور است .
--> ( 1 ) - « خداوند ببخشايد بر مردى كه اندازهء خويش بداند و از حد خود پا فراتر ننهد » . ( غرر الحكم و درر الكلم ، ص 373 ، فصل 33 ، حديث 1 )